محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1027
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
التهاب آنكه آتش زود در آن گيرد و مشتعل مىشود و غرفج تيز گويند . كاج - دو معنى دارد : اول احول باشد [ 1 ] . دوم بمعنى كاشكى باشد كه عرب يا ليت گويد . شمس فخرى فرمايد مثال معنى اخير را : بيت « 1 » پادشاهى ملك بخشى همچو او * كاج بودى در همه آفاق كاج و بمعنى درخت صنوبر نيز آمده . و در فرهنگ بمعنى سيلى نيز آورده و گفته كه خشت و ظروفى كه در آن آبگينه ريخته باشند بنابراين كاجى مىگفتهاند و - جيم را به شين - بدل كرده كاشى گويند [ 2 ] . كليواج - به وزن و معنى غليواج باشد . كاسج - [ بفتح سين ] خارپشت [ 3 ] . نزارى قهستانى گويد : بيت بر وى صف شده از زخم ياسج * همه اعضاى او چون پشت كاسج كوهج - [ بضم كاف و كسر هاء ] نام آلوئيست كوهى از جهت نسبت آن بكوه آن را كوهى نيز گويند و به عربى آن را زعرور گويند . كوج - [ بفتح كاف و واو ] صمغ باشد [ 4 ] . كرنج - [ به وزن شكنج ] شونيز باشد . مثالش شمس فخرى گويد : بيت « 1 » ملاهى طبعش بود از بكا « 2 » * رياحين باغش بود از كرنج و در نسخهء وفائى بمعنى زهر و خرماى ابو جهل آمده [ 5 ] . كونج - [ بفتح كاف و كسر واو ] « 2 » نيز بمعنى شونيز به نظر رسيده . كرج - [ بفتح كاف و سكون راى مهمله ] گوى گريبان باشد در نسخهء ميرزا اما در سامى فى - الاسامى - بكسر كاف و راء - آن باشد كه از گريبان پيراهن بيرون كنند و به عربى قواره « 3 » گويند و بر اين قول اعتماد بيشترست . و بمعنى آن پارچهء تنك كه از خربزه گيرند نيز آمده و رضى الدين نيشابورى - به سكون راء - آورده [ 6 ] و گفته : بيت چو چوگان كژ بود كرجش ازآنرو * ز شكر گوى لذت مىربايد
--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - كذا و در معيار جمالى ( چاپ آقاى دكتر كيا ) نيز چنين است . امامى پندارم « لكا » بايد باشد . ( 3 ) - كلمه را « الف » در حاشيه دارد . ( 1 ) لوچ . دوبين . ( 2 ) برهان گويد كاج نام رباطى ميان رى و قم نيز هست . و معنى اخير يعنى كاشى را كاچ آورده است . ( 3 ) خارپشت كلان تيرانداز . كاسجوك ( برهان ) . ( 4 ) در برهان معنى جامه كه روز جنگ پوشند نيز دارد و بمعنى صمغ كوچ نيز گويد آمده است و بضم اول گويد بمعنى كاج است كه احول باشد . ( 5 ) كرنچ ( برهان ) . كرنج بمعنى برنج نيز هست . ( حاشيهء برهان ) . ( 6 ) برهان گويد كرچ بضم اول و سكون ثانى نيز بمعنى تراشه و برش حربزه است .